امیرالمؤمنین علی(ع)

در روز 13 رجب سال سی عام الفیل پای به عرصه وجود گذاشت. تولد آن حضرت در مکه و خانه کعبه بود. حضرت محمد (ص) در کودکی کفالت او را پذیرفت و بدین ترتیب در دامان پیامبر رشد و نمو نمود و با اخلاق و روحیات ایشان شکل گرفت. حضرت علي حدود 25 ساله بود که با فاطمه زهرا(س) دختر نبی اکرم ازدواج کرد. در غزوات مختلف شرکت جست و از شجاعت اوست که اسلام پای گرفت چه این که حضرت محمد (ص) در شأن او در رویارویی با عمرو در جنگ احزاب فرمود: امروز تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفته است. امامت او 30 سال به طول انجامید و از این مدت 4 سال و چند ماه بر مردم حکومت کرد.

كودكى حضرت علی(ع) 

كتاب: زندگانى امير المؤمنين عليه السلام‏ص 37 تا 39

نويسنده: سيد هاشم رسولى محلاتى

على (ع) در دامان پيغمبر تربيت‏شد

از افتخاراتى كه نصيب على (ع) شده اين است كه تربيت وى در دامان رسول خدا انجام شد و از كودكى در كنار ايشان بود،به گونه‏اى كه مورخين نوشته‏اند اين به آن علت‏بود كه قريش دچار خشكسالى و مضيقه سختى شد و ابو طالب مردى عيالوار بود و از نظر مالى نيز در مضيقه و فشار قرار داشت و برادرش عباس بن عبد المطلب مردى ثروتمند بود و وضع مالى خوبى داشت،محمد (ص) كه در آن وقت‏به خاطر ازدواج با خديجه جداى

امام على عليه السلام، از ولادت تا هجرت به مدينه

شناسنامه كتاب: سيره معصومان ج 3 ص 4 و ص 736

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه على حجتى كرمانى  

نسب شريف آن حضرت

او على پسر ابو طالب (نامش عبد مناف) پسر عبد المطلب (نامش شيبة الحمد) پسر هاشم (نامش عمرو) پسر عبد مناف (نامش مغيره) پسر قصى بن كلاب بن مرة بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان است.

 

 

                                                                

                                                                 دلاورى على (ع(

كتاب: سيره معصومان ج 3 ص 30

نويسنده: سيد محسن امين

مترجم: على حجتى كرمانى

چون به شجاعت و دلاورى آن حضرت كه زبانزد همگان است‏بنگريم، درمى‏يابيم كه او از سن بيست‏سالگى يا اندكى بيشتر در جنگها مباشرت داشته، و حال آنكه با جنگاوريى كه على (ع) از خود به نمايش گزارد، نام شجاعان پيش از خود را به بوته فراموشى سپرد و نيز نام دلاوران پس از خود را از صفحه گيتى پاك كرد.خواهيم ديد كه على (ع) در شجاعت‏بر تمام مردم برترى دارد، اين امر آن‏چنان بديهى و روشن است كه سخن گفتن و ايراد شواهد براى اثبات آن بر انسان زشت و قبيح جلوه مى‏كند. آنچه على در جنگ كرد، تا روز قيامت‏به عنوان ضرب المثل به جاى خواهد ماند.براى اثبات شجاعت آن حضرت همين قدر كافى است كه وى در هيچ ميدانى از دشمن گريزان نشد و خود را در مقابل لشگريان آنان نباخت و با كسى گرم كارزار نشد، مگر آنكه او را بكشت و هرگز ضربه‏اى بر دشمن وارد نكرد كه بخواهد دومين ضربه را نيز بر او بزند. ضربات او بس سهمناك بود.هرگز از پيش دشمنى نمى‏گريخت.چون به مبارزه‏اى فراخوانده مى‏شد باك نمى‏داشت.اينها همه از امور حيرت‏آورى است كه جز براى پسر ابو طالب فراهم نشد.و چه بسا كه بتوان شجاعت وى را بيش از اينها مورد توصيف قرار داد.او خود مى‏فرمود: «با كسى به نبرد نپرداختم مگر آنكه من و او در ميدان بوديم.»يكى از موارد افتخار اعراب، ايستادگى در برابر على (ع) در صحنه‏هاى پيكار بود.آنان و دار و دسته‏شان افتخار مى‏كردند كه على (ع) با ايشان به جنگ پرداخته است.حى بن احطب سيد قبيله بنى نضير يكى از كسانى است كه‏بر اين امر باليده و گفته است: «اينها كشتگانى شريف به دست انسانى شريفند.»خواهر عمرو بن عبدود در شعرى كه در رثاى برادرش سروده است، به كشته‏شدن وى به دست على (ع) مى‏بالد.هنگامى كه حسان در يكى از سروده‏هايش به قتل عمرو بن عبدود باليد، يكى از مردان قبيله بنى عامر در جواب او اشعارى گفت كه برخى از ابيات آن چنين است:

1.دروغ گفتيد و به خانه خدا سوگند كه ما را نكشتيد اما به خاطر تيغ برنده على (ع) بر خود بباليد 2.به شمشير پسر عبد الله يعنى احمد در جنگ و به پنجه نيرومند على (ع) بدين حال دست‏يافتند، پس كوتاه كنيد 3.على است آنكه در فخر مقامى والا دارد پس بيهوده ادعا مكنيد و پست و كوچك شويد (گم شويد)

مشركان كارزار على (ع) را مورد ستايش قرار مى‏دادند و آن را افتخارى براى على به شمار مى‏آوردند و با اين وجود، علت افتخار ايشان، تنها آن بود كه على كشنده آنهاست.مسافع بن جمحى در سوگ عمرو و كشته شدن او به دست امير المؤمنين (ع) شعرى سروده كه يكى از ابيات آن چنين است:

على پيروز شد و من به مانند اين افتخار دست نيافته و با مردى چنين قدرتمند روبه‏رو نشده بودم

هبيرة بن ابى وهب در رثاى عمرو و قتل او به دست على (ع) چنين مى‏سرايد:

از تو اى على، اين دليرى كه در ميدان به خرج دادى در جاى ديگرى نديدم و من بر نجد مقدم، همچون پيرى متوقف شدم.

به چه پيروزى شگفتى دست‏يافتى كه همين براى فخر تو بس است و تا زمانى كه زنده‏اى از خوارى و زبونى در امان مى‏مانى.

سعيد بن عاص نيز به على (ع) باليد و گفته است: من خوشحال نيستم جز آنكه مى‏بينم كشنده پدرم پسر عموى او يعنى على بن ابى طالب است.

همچنين پدر على (ع) وى را در زمانى كه كودكى بيش نبود، در واقعه شعب ابو طالب، در بستر پيامبر خوابانيد و آن حضرت (ع) با طيب خاطر به استقبال خطرى بس بزرگ رفت.

شجاعت والاى آن حضرت را همچنين مى‏توان شب هجرت پيامبر از مكه به مدينه، ملاحظه كرد.وى بدون هيچ ترس و نگرانى خود را در معرض خطرى عظيم قرار داد.در حالى كه مردان مكه خانه پيامبر را به محاصره خود درآورده بودند، تا كسى را كه در بستر خفته است‏به قتل برسانند.

شجاعت ديگر او در زمانى است كه پس از هجرت پيامبر كه به همراه فواطم (فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر پيغمبر، و فاطمه دختر حمزه) آشكارا از مكه به طرف مدينه در حركت‏شد و او را در اين سفر به جز ابن ام ايمن و ابو واقد ليثى كه آنان نيز در مقابل جماعت قريش كارى از دستشان برنمى‏آمد، كس ديگرى همراهى نمى‏كرد.در اين حال با هشت تن از سواران قريش برخوردند كه پيشاپيش آنان جناح برده حرب بن اميه قرار گرفته بود.جناح در حالى كه بر اسب سوار بود با شمشير بر على (ع) حمله برد، آن حضرت پياده بود و از ضربت او جا خالى كرد و چون جناح از طرف كتف خم شده بود آن حضرت با ضربتى سنگين او را به دو نيم كرد، آن چنان كه آن ضربت تا كوهه زين اسب وى رسيد و آن را شكافت و باقى مشركان با ديدن اين صحنه هر يك پا به فرار گذاشتند.

در روز بدر، آن حضرت وليد بن عتبه را كشت و در كشتن عتبه و گروهى از سران مشركان شركت و دخالت داشت.روايت كرده‏اند كه على (ع) نيمى از كشتگان يا بيشتر آنان را به تنهايى به ديار عدم فرستاد و نيم ديگر را باقى مسلمانان به همراهى ملائكه مسومين به قتل رساندند.

در روز احد، آن حضرت مطابق با صحيح‏ترين روايات، پرچمداران مشركان را كه گفته‏اند هفت‏يا نه تن بوده‏اند به قتل رساند و مشركان با به قتل رسيدن آنها از معركه جنگ گريزان شدند.به طورى كه اگر تيراندازان از فرمان پيامبر اكرم (ص) سرپيچى نمى‏كردند، جنگ به سود مسلمانان پايان مى‏يافت.تمام كسانى كه در اين روز از لشگر مشركان به قتل رسيدند، بيست و هشت تن بودند كه هجده تن آنان را على (ع) كشته بود و وقتى كه مسلمانان، به جز اندكى از آنها، متوارى شدند، على (ع) در كنار پيامبر باقى ماند و از وجود آن حضرت (ص) محافظت كرد و هرگاه مشركان، بر او يورش مى‏بردند پيامبر وى را آگاه مى‏كرد و على (ع) آنان را پراكنده مى‏ساخت.وى چنان از مشركان كشت كه جبرئيل از آن در شگفت‏شد و گفت: «اى پيامبر!اين طريق يارى كردن است‏»و آن گاه ندا داد (شمشيرى مانند ذوالفقار و مردى همچون على (ع) نيست.)

در واقعه خندق، هنگامى كه عمرو بن عبدود و همراهان او پيشروى مى‏كردند و از خندق گذشتند، على (ع) به همراه تنى چند از مسلمانان آمدند تا شكافى را كه مشركان براى پيشروى از آن استفاده كرده بودند، مسدود كنند.هيچ كس از مسلمانان، به جز على (ع) ، بر انجام اين كار بى‏باك نبود.وقتى عمرو همنبردى براى خود طلبيد، همه مسلمانان به هراس افتادند و در پاسخ به عمرو خاموش ماندند.گويى بر بالاى سر آنان پرنده مرگ به پرواز درآمده بود.عمرو با ديدن اين وضع شروع به توبيخ و سرزنش آنان كرد.پيامبر خطاب به مسلمانان فرمود: چه كسى به نبرد با عمرو خواهد رفت؟و هر كس با عمرو به نبرد پردازد، خداوند ورود به بهشت را براى او تضمين مى‏كند.كسى برنخاست جز على (ع) و گفت: اى پيامبر (ص) من با عمرو نبرد خواهم آزمود.اما پيامبر به او فرمود: بنشين!او عمرو است.پيامبر سه مرتبه ديگر همنبردى براى عمرو درخواست كرد و بار سوم به على گفت: «اگر چه او عمرو است اما تو مى‏توانى به جنگ او بروى.»على (ع) در جنگ با عمرو بر او دست‏يافت و او را كشت.با كشته شدن عمرو كسانى كه همراه وى از خندق گذر كرده بودند متوارى شدند.على (ع) به تعقيب آنان پرداخت و بعضى از آنها را به ديار عدم رهسپار كرد و با اين كار خود هيبت مشركان را در هم كوبيد و«خداوند كافران را با همان خشم و غضبى كه به مؤمنان داشتند، بدون آنكه به غنيمتى دست‏يابند، بازگرداند و خدا خود جنگ را (به واسطه وجود على (ع) ) از مؤمنان كفايت فرمود». (1)

در جنگ خيبر على (ع) به درد چشم گرفتار آمد، به گونه‏اى كه نه صحرا را مى‏ديد و نه كوه را.از اين روى پيامبر دو تن از مهاجران را به جنگ دشمنان فرستاد، اما آنان شكست‏خورده و بازگشتند.يكى از آن دو به دوستانش دشنام مى‏داد و آنان نيز او را دشنام مى‏دادند و ديگرى دوستان خود را سرزنش مى‏كرد و آنان او را سرزنش مى‏كردند.آن‏گاه پيامبر فرمود: فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد كه دوستدار خدا و رسول اوست و خدا و رسول نيز دوستدار اويند.او حمله برنده‏اى است كه از ميدان نمى‏گريزد و از معركه بازنمى‏گردد، مگر آنكه خداوند بر او گشايشى قرار دهد.سپس على (ع) را فراخواند و در چشم او از آب دهان خود ريخت و بهبود يافت.چون فردا شد پيامبر پرچم را به على (ع) سپرد.مرحب (از مردان نيرومند يهوديان خيبر) در حالى كه بر سر كلاهخودى گذارده بود و بر تن زرهى داشت، با على رو به رو شد.على (ع) با ضربت‏شمشيرى آن كلاهخود را همچون تخم‏مرغى درهم شكست و زره و سر او را پاره كرد تا آنكه شمشير به فلك او رسيد و همه لشگريان صداى اين ضربه را شنيدند.آن حضرت در اين جنگ در قلعه خيبر را كه بيست مرد از آن محافظت مى‏كردند، از جاى كند.و آن را همچون پلى بر روى خندق قرار داد.چون مسلمانان از كار جنگ بازمى‏گشتند افراد زورمند اين در را اندكى جابه‏جا كردند و هفتاد تن آمدند تا آن در را به حالت اول بازگردانند اما نتوانستند و آن گاه مى‏بينيم كه على (ع) درى را كه هفتاد نفر نتوانستند بلند كنند به عنوان سپرى براى خود مى‏گيرد.به راستى در جهان كدام مرد شجاعى است كه تا اين حد به شجاعت و دليرى رسيده باشد؟

در جنگ حنين على (ع) در كنار پيامبر قرار گرفت.و اين در حالى بود كه همه مسلمانان از كنار او متوارى و پراكنده شده بودند.به جز ده تن كه نه تن از آنان از قبيله بنى هاشم بودند.على و عباس و پسر عباس در بين اين نه تن قرار داشتند.در اين جنگ على (ع) ابو حرول و چهل تن ديگر از آنان را به ديار عدم روانه كرد.و با فرار مشركان، و به لطف ثبات قدم على و آن عده قليل، مسلمان دوباره بازگشتند.مسلمين با ديدن پايمرديهاى على (ع) ، استقامت كردند، چرا كه از آنان، شجاعتى همچون دلاورى كه على به خرج مى‏داد، ديده نمى‏شد.امير المؤمنين (ع) در تمام پيشامدها و جنگها از مقامى شامخ برخوردار بود.

در جنگهاى جمل و صفين و نهروان، آن حضرت شخصا شركت داشت و پهلوانان نامدار را از ميان برداشت و با مردان زورمند آنان به جنگ پرداخت.

در جنگ جمل هر دو لشگر روبه‏روى هم ايستادند و نيزه‏هاى آنها در قلب يكديگر مى‏نشست. هر سپاهى كه آهنگ رفتن به سوى شتر عايشه را مى‏كرد، كشته مى‏شد.از صداى بر هم خوردن شمشيرها صدايى همچون صدايى پتك به گوش مى‏رسيد.چون جنگ به اوج خود رسيد، آن حضرت به تنهايى به طرف شتر، كه با پارچه‏اى سبز پوشانده شده بود و مهاجرين و انصار گردش را گرفته و اطراف آن فرزندانش بودند، يورش برد.آن گاه بر آنان تاخت و بر قلب لشگريان جمل زد و با آنان در كار نبرد شد، سپس بازگشت و شمشيرش را كه خم شده بود با زانويش راست كرد.ياران و پسرانش گفتند: ما به تو كمك خواهيم كرد.اما على هيچ پاسخى به آنان نداد و حتى نگاهى به ايشان نكرد و آن‏گاه دوباره چون شيرى ژيان، خروشيد و براى بار دوم به تنهايى به خيل دشمن زد.مردان جنگى دشمن از ترس رويارويى با على (ع) مى‏گريختند و از چپ و راست او عقب مى‏نشستند، تا آنكه زمين از خون كشتگان، رنگين شد.آن حضرت دوباره به ميان ياران خود بازگشت و شمشيرش را كه خم شده بود، راست كرد و به پسرش محمد بن حنفيه فرمود: اى پسر حنفيه!در ميدان نبرد چنين بايد جنگ كرد.كسانى كه در اطراف آنان بودند خطاب به امير المؤمنين عرض كردند اى امير المؤمنين!چه كس خواهد توانست كارى را كه تو مى‏كنى، انجام دهد؟

يوم الهرير يكى از فرازهاى حساس جنگ صفين است.بعض روايان گفته‏اند: «به خدايى كه محمد را برانگيخت‏سوگند كه ما رئيس هيچ گروهى را، از زمانى كه خداوند آسمانها و زمين را آفريده است، نديده‏ايم كه يك روز بتواند مانند على (ع) عمل كند.او، بنا بر آنچه حسابگران شمرده‏اند بيش از پانصد تن از نام‏آوران عرب را كشت، وى با شمشيرى كج و ناراست‏به سوى سپاه دشمن خارج مى‏شد و مى‏گفت‏«از خداوند و از شما پوزش مى‏طلبم‏».ما او را در ميان مى‏گرفتيم و از وى مراقبت مى‏كرديم ولى او به ناگاه از دست ما به در مى‏شد و بر قلب لشگريان دشمن، تاخت مى‏آورد.به خدا سوگند ما هيچ شيرى را قوى‏تر و نزديك‏تر از او به دشمن نديديم.

پى‏نوشت:

1. مضمونى است از آيه 25 سوره احزاب.-م.

وصيتهاى حضرت علی(ع)

کتاب: تجلی امامت، ص 606

نویسنده: سید اصغر ناظم زاده

امير المؤمنين (ع) كه باب مدينه العلم وسرچشمه فضايل ومناقب ونمونه كامل پيغمبر گرامى اسلام است در آن لحظات آخر عمر هم در تلاش براى تبيين ونشر حقايق اسلام بود. آن حضرت در آخرين لحظات زندگى، وصيتى كرد كه براى هميشه تاريخ براى بشريت درس خوب زيستن است. البته وصيتهاى حضرت، دو جنبه خصوصى وعمومى داشت كه در ذيل به آنها اشاره مى‏كنيم:

                                                                                                  وصاياى خصوصى

الف: نخست اين كه در تجهيز وكفن ودفن بدنش امام حسن (ع) را وصى وجانشين خود قرار داد وبه همه فرزندان ديگر از حضرت حسين (ع) ومحمد وعون وجعفر وعبداللَّه وعباس و... دستور داد كه از او اطاعت كنند، وپس از او برادرش را واجب الاطاعة قرار دهند كه همه به فرمان او باشند. البته اين وصيت جنبه عمومى هم دارد كه همه مسلمانان موظف بودند كه از امام حسن وپس از او از امام حسين اطاعت كنند وآن دو را در زمان هر كدامشان امام وحجت خدا بدانند.
ب: وديگر اين كه سفارش كرد ايمان خود را حفظ كنند واز احكام اسلام مراقبت نمايند وتقوا وفضيلت را شعار خود قرار دهند.
ج: در مورد چگونگى غسل وكفن ونماز وتدفين به آنها سفارش كرد كه چگونه عمل كنند وشبانه اين كار انجام شود كه در صفحات بعد درباره آن بحث خواهيم كرد.
د: فرزندان خود، مخصوصاً امام حسن وامام حسين - عليهما السلام - را به صبر وتحمل مصائبى كه در پيش خواهند داشت سفارش كرد.(1)

وصاياى عمومى

وصاياى عمومى حضرت، متعدد ومختلف نقل شده است در اين جا يكى از آنها را كه در اكثر كتابهاى حديثى علماى شيعه وسنى آمده است،(2) مى‏آوريم:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم؛ اين آن چيزى است كه على بن ابى طالب وصيت مى‏كند. على به وحدانيت ويگانگى خدا شهادت مى‏دهد، واقرار مى‏كند كه محمّد بنده وپيغمبر خداست، خدا او را فرستاد تا مردم را هدايت كند ودين خود را بر اديان ديگر غالب گرداند ولو كافران كراهت داشته باشند. همانا نماز، عبادت، حيات وممات من از خدا وبراى خداست، شريكى براى او نيست من به اين دستور امر شده‏ام وتسليم خداوند هستم.
اى پسرم حسن! تو وهمه فرزندان واهل بيتم وهر كس را كه اين نامه به او برسد به امور زير توصيه وسفارش مى‏كنم:
1 - هرگزتقواى الهى رااز يادنبريد،كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.
2 - همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد وبر اساس ايمان به خدا متحد باشيد واز هم جدا نشويد، همانا از پيغمبر خدا شنيدم كه مى‏فرمود: اصلاحِ ميان مردم از نماز وروزه دائم افضل است وچيزى كه دين را محو ونابود مى‏كند فساد واختلاف است ولا حَولَ ولا قُوَّة إلّا بِاللَّهِ العليّ العظيم.
3 - ارحام وخويشاوندان را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‏كند.
4 - خدا را، خدا را! درباره» يتيمان»، مبادا گرسنه وبى‏سرپرست بمانند.(3)
5 - خدا را، خدا را! درباره« همسايگان» خوشرفتارى كنيد، پيغمبر آن قدر در مورد همسايه سفارش كرد كه ما گمان كرديم مى‏خواهد آنها را در ارث شريك كند.
6 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «قرآن» نكند ديگران در عمل به قرآن بر شما پيشى گيرند!
7 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «نماز» چرا كه نماز ستون دين شماست.
8 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «كعبه» خانه پروردگارتان، مبادا حج تعطيل شود كه اگر كعبه خالى بماند وحج متروك شود مهلت داده نخواهيد شد ومغلوب دشمنان خواهيد شد.
9 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره ماه «رمضان» كه روزه آن ماه سپرى است براى آتش جهنم.
10 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «جهاد در راه خدا» از مال وجان خود در اين راه كوتاهى نكنيد.
11 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «زكات مال» كه زكات، آتشِ خشمِ الهى را خاموش مى‏كند.
12 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «امّت پيامبرتان» مبادا مورد ستم قرار گيرند.(4)
13 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «صحابه وياران پيغمبرتان» زيرا رسول خدا درباره آنان سفارش كرده است.
14 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «فقرا وتهيدستان» آنها را در زندگى خود شريك كنيد.
15 - از خدا بترسيد، از خدا بترسيد! درباره «بردگان وكنيزان» كه آخرين سفارش پيامبر(ص) درباره اينها بود.
على (ع) مجدداً سفارش نماز را كرد وفرمود: كارى كه رضاى خدا در آن است در انجام آن بكوشيد.
16 - با مردم به خوشى ونيكى رفتار كنيد همان طورى كه قرآن دستور داده است وبه ملامت مردم ترتيب اثر ندهيد.
17 - امر به معروف ونهى از منكر را ترك نكنيد، نتيجه ترك آن اين است كه بدان وناپاكان بر شما مسلط خواهند شد وبه شما ستم خواهند كرد، آن گاه هر چه نيكان شما دعا كنند دعاى آنها مستجاب نخواهد شد.
18 - بر شما باد كه بر روابط دوستانه ميان خود بيافزاييد، به يكديگر نيكى كنيد از كناره‏گيرى از يكديگر وقطع ارتباط وتفرقه وتشتت بپرهيزيد.
19 - كارهاى خير را به مدد يكديگر واجتماعاً انجام دهيد واز همكارى در مورد گناهان وچيزهايى كه موجب كدورت ودشمنى مى‏شود بپرهيزيد.«تعاونوا على البرّ والتقوى.... »
20 - از خدا بترسيد كه كيفر خدا شديد است: «واتقوا اللَّهَ إنّ اللَّهَ شَديدُ العِقاب»
خداوند نگهدار شما خاندان باشد وحقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اكنون با شما وداع مى‏كنم وشما را به خداى بزرگ مى‏سپارم وسلام ورحمتش را بر شما مى‏خوانم.(5)
در آخر اين وصيت در كافى آمده است كه پس از پايان وصيت حضرت پيوسته مى‏گفت: «لا إله إلاّ اللَّه» تا وقتى كه روح مقدسش به ملكوت اعلى پيوست.(6)
در نهج البلاغه است كه در پايان وصيت، امام (ع) فرزندان خود را مخاطب ساخت وبه آنها فرمود:
«يا بني عَبدُ المطّلب لا يَلفِينَّكُم تَخُوضونَ دِماءَ المُسلمينَ خُوضاً تَقولون: قُتِلَ أميرُ المؤمنين! ألا لا يَقْتُلُنَّ بي إلاّ قاتلي، اُنظروا إذا اَنا مُتُّ مِن ضَربَتِهِ هذهِ فَاضربوهُ ضَربَةً، لا يُمثَّل بالرَّجُلِ فإنّي سَمِعتُ رَسولَ اللَّه(ص) يَقول: إيّاكُم والمُثلة ولو بِالكلْبِ العَقور؛
اى فرزندان عبدالمطلب! نيابم شما را كه در خون مسلمانان فرو رويد ودست به كشتار بزنيد به بهانه اين كه بگوييد اميرالمؤمنين كشته شده وبدانيد كه در برابر من جز كشنده من كسى نبايد كشته شود، نگاه كنيد چون من از ضربت او از دنيا رفتم به او يك ضربت بزنيد واو را مُثله نكنيد كه من از رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود: "از مُثله كردن بپرهيزيد اگر چه به سگ گزنده وهار باشد".»(7)

                                       

                   وصيت امام (ع) درباره كيفيت غسل وكفن ودفن

محمد بن حنفيه روايت كرده است: شب بيست ويكم ماه رمضان رسيد وشب تاريك شد على(ع) همه فرزندان واهل بيت خود را جمع كرد وبا آنها وداع نمود، سپس به فرزندش امام حسن فرمود: «خداوند اين مصيبت را بر شما نيكو گرداند، همانا من از ميان شما مى‏روم، وهمين امشب به ملاقات خدا خواهم رفت وبه حبيبم رسول خدا (ص) همان طورى كه وعده‏ام داده، ملحق خواهم شد، اى پسرم! وقتى من از دنيا رفتم مرا غسل ده وكفن كن، وبه بقيه حنوط جدّت رسول خدا (ص) كه از كافور بهشت است وجبرئيل آن را آورده بود مرا حنوط كن، بعد مرا بر روى سرير گذاريد، جلوى تابوت را كسى حمل نكند بلكه دنبال او را بگيريد، وبهر جانبى كه تابوت رفت شما هم برويد، وهر جا كه ايستاد بدانيد قبر من آن جاست، جنازه‏ام را آن جا زمين بگذاريد وتو اى پسرم بر جنازه‏ام نماز بگذار، هفت تكبير بگو، وبدان كه هفت تكبير به غير از من بر هيچ كس مشروع نيست جز بر فرزند برادرت حسين كه او قائم آل محمد ومهدى اين امت است واو كجى‏هاى خلق را راست خواهد كرد، وقتى تو از نماز بر من فارغ شدى، جنازه را از آن محل بردار وخاك آن جا را حفر كن، قبر كنده ولحدى ساخته وتخت چوبى نوشته شده خواهى يافت كه مر
ا در آن جا دفن مى‏كنى، وقتى خواستى از قبر خارج شوى اندكى صبر كن آن گاه نگاه كن مى‏بينى كه من در قبر نيستم، زيرا به جدت رسول خدا ملحق خواهم شد، چون هر پيغمبرى را در مشرق به خاك سپارند ووصى او را در مغرب دفن كنند حق تعالى بين روح وجسد آن دو را جمع نمايد، وپس از زمانى از هم جدا خواهند شد وبه قبرهاى خويش برمى‏گردند، سپس قبر مرا با خاك پر كن وآن محل را از مردم پنهان دار.(8)
آن گاه على با فرزندان خود اندكى صحبت كرد وآنان را از آينده‏اى كه حسن وحسين دارند آگاه نمود وآنها را به صبر وتقوى دعوت كرد، سپس لختى بيهوش شد چون به هوش آمد فرمود: «اينك رسول خدا، وحمزه عم بزرگوارم، وجعفر برادرم نزد من آمدند وگفتند: زود بشتاب كه ما مشتاق ومنتظر تو هستيم»، پس نگاهى به اهل بيت خود كرد وفرمود: «همه شما را به خدا مى‏سپارم، خداوند همه را به راه راست هدايت واز شرّ دشمنان محافظت نمايد، خدا خليفه من است بر شما وشما را كافى است براى خلافت ونصرت» سپس به فرشتگان خدا سلام داد وگفت:
«لِمثلِ هذا فَلْيَعْمَلِ العامِلُون إنّ اللَّهَ مَعَ الّذينَ اتَقوَّا والَّذينَهُم مُحسِنُون؛
از براى مثل اين مقام بايد عمل كنند عمل كنندگان، زيرا كه خداوند با پرهيزكاران ونيكوكاران است.»
سپس عرق بر پيشانى مباركش جارى شد، چشمهاى مبارك را بر هم گذاشت، دست وپا به جانب قبله كشيد وگفت: «أشهدُ أن لا إله الاّ اللَّه وَحدهُ لا شَريكَ لَه وأشهدُ أنَّ محمّداً عَبدهُ ورَسولُه» اين را گفت ومرغ روحش به ملكوت اعلى در كنار پيغمبران واولياء خدا پرواز كرد، صلوات اللَّه وسلامه وسلام ملائكته وانبيائه ورسله عليه، ولعنة اللَّه على قاتله.
وبدين ترتيب مشعل هدايت وكانون عدالت خاموش شد، اين واقعه در شب جمعه بيست ويكم ماه رمضان سال چهلم هجرى بود.(9)

 پی نوشتها:

همان، ج 36، ص 5 .
2- كافى، ج 7، ص 51؛ نهج البلاغه، نامه 47؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 6، ص 120؛ اسد الغابه، ج 4؛ مسعودى مروج الذهب، ج 2، ص 425؛ تحف العقول، ص 197؛ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص 142؛ تاريخ طبرى، ج 6، ص 85 و بحار الانوار، ج 42، ص 248 .
3- در نهج البلاغه دارد: «مراقب باشيد كه مبادا يتيمان در اثر رسيدگى نكردن شما از بين بروند» (ولا يضيعوا بحضرتكم) .
4- در بعضى از نسخ: «اللَّه اللَّه في ذريّة نبيّكم» دارد.
5- ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ص 24 .
6- همان .
7- نهج البلاغه، نامه 47 .
8- بحارالانوار، ج‏42، ص‏290، و مفيد، الارشاد، ص‏26، فصل‏6، باب‏2 حديث را با كمى تفاوت نقل كرده است.
9- بحار الانوار، ج 42، ص 292

دو گفتار درباره حضرت علی(ع)

كتاب: فروغ ولايت، ص 56

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى

دو مطلب تاريخى گواه مى‏دهد كه عمل حضرت على ـعليه السلام در آن شب جز فداكارى نبوده، آن حضرت به راستى آماده قتل وشهادت در راه خدا بوده است.

1) اشعارى كه امام ـعليه السلام پيرامون اين حادثه تاريخى سروده وسيوطى همه آنها را در تفسير خود (1) نقل كرده است، گواه روشن بر جانبازى اوست:

وقيت بنفسي خير من وطأ الحصى‏ 
محمد لما خاف أن يمكروا به‏ 
وبت أراعيهم متى ينشرونني‏ 
ومن طاف بالبيت العتيق و بالحجر 
فوقاه ربي ذو الجلال من المكر 
و قد وطنت نفسي على القتل و الأسر

من جان خود را براى بهترين فرد روى زمين ونيكوترين شخصى كه خانه خدا وحجر اسماعيل را طواف كرده است سپر قرار دادم.

آن شخص عاليقدر محمد بود. ومن هنگامى دست به اين كار زدم كه كافران نقشه قتل او را كشيده بودند ولى خداى من او را از مكر دشمنان حفظ كرد.

من در بستر وى بيتوته كردم ودر انتظار حمله دشمن بودم وخود را براى مرگ واسارت آماده كرده بودم.

2) دانشمندان سنى وشيعه نقل كرده‏اند كه خداوند در آن شب به دو فرشته بزرگ خود، جبرئيل وميكائيل، خطاب كرد كه: اگر من براى يكى از شما مرگ وبراى ديگرى حيات مقرر كنم كدام يك از شما حاضر است مرگ را بپذيرد وزندگى را به ديگرى واگذار كند؟ در اين لحظه هيچ كدام نتوانست مرگ را بپذيرد ودر راه ديگرى فداكارى كند.سپس خدا به آن دو فرشته خطاب كرد كه : به زمين فرود آييد وببينيد كه على چگونه مرگ را خريده، خود را فداى پيامبر كرده است؛ سپس جان على را از شر دشمن حفظ كنيد. (2)

اگر از نظر بعضى مرور زمان بر اين فضيلت بزرگ پرده كشيده است، ولى در آغاز اسلام عمل حضرت على ـعليه السلام در نظر دوست ودشمن بزرگترين فداكارى به شمار مى‏رفت.در شوراى شش نفرى كه به فرمان عمر براى تعيين خليفه تشكيل شد على ـعليه السلام با ذكر اين فضيلت بزرگ بر اعضاى شورا احتجاج كرد وگفت:

من شما اعضاى شورى را به خدا سوگند مى‏دهم كه آيا جز من كسى بود كه براى پيامبر در غار (حرا) غذا ببرد؟ آيا جز من كسى در جاى او خوابيد وخود را سپر بلاى او كرد؟ همگى گفتند : والله جز تو كسى نبوده است. (3)

مرحوم سيد بن طاووس در باره فداكارى حضرت على ـعليه السلام تحليل جالبى دارد وآن را به فداكارى اسماعيل وتسليم او در برابر پدر قياس كرده، برترى ايثار حضرت على ـعليه السلام را اثبات كرده است. (4)

پى‏نوشتها:

1ـ الدر المنثور، ج‏3، ص‏ .180

2ـ بحار الأنوار، ج‏19، ص‏39، به نقل از احياء العلوم غزالى.

3ـ خصال صدوق، ج‏2، ص‏123 ؛ احتجاج طبرسى، ص .74

4ـ ر.ك.اقبال، ص‏593؛ بحار الأنوار، ج‏19، ص .98