نافله


نافله

هر وقت از کوچه پشت باغ عبور می‌کردم، خدا خدا می‌کردم که طلعت خانم مادر اکبر من را نبیند، چون برای سؤال‌های تکراری او جواب جدیدی نداشتم. برای اینکه شرمنده‌اش نشوم و وعده‌های بی‌مورد به او ندهم سعی می‌کردم راه طولانی‌تری را انتخاب کنم و کمتر از آن کوچه عبور کنم، مگر موردی مثل امروز پیش می‌آمد که ناچار باید از کوچه باغی گذر کنم. البته امروز هم تمام تلاشم را کردم که کس دیگری را پیدا کنم تا دعوت‌نامه روز جانباز را به محسن دوستم برساند ولی هر چه بیشتر فکر می‌کردم کمتر نتیجه می‌گرفتم.

ادامه نوشته

خدای شکر کننده و خدای شکر شونده


خدای شکر کننده و خدای شکر شونده !

مقایسه خود با کسانی که از ما امکانات و یا توانمندی ها و ویژگی های مثبت کمتری دارند، ما را در مسیر شکر می اندازد. حتی دیدن گرفتاریهای مردم وقتی ما را به یاد خوشی های خودمان بیندازد هم نوعی شکر است؛

ادامه نوشته

اقتدار مردانه؛ آن هم در کربلا


اقتدار مردانه؛ آن هم در کربلا

 

 

 

 

 

 

 

اقتدار مرد  مسئله ای است که در فرهنگ خانواده از جایگاه والایی برخوردار است. اقتدار مرد، او را در چشم خانواده عزیز می کند و در اندیشه فرزندان بزرگ. لازم است، مرد برای ایفای نقش خود در خانواده مقتدر باشد. چنین نیست که مرد با ذلیل کردن خود بتواند جایگاه شایسته ای در زندگی داشته باشد، بلکه آنچه موجب حفظ آبرو و موقعیت مرد در خانواده و جامعه می شود، اقتدار است؛ اقتداری خردمندانه، نه قلدری ستمگرانه. الرِّجال قَوَّام ونَ عَلَى النِّساءِ؛ مردان سرپرست و قائم بر امور معاش زنان اند.(1)

ادامه نوشته