تصاویر/ عکس های برتر کاترز از سال ۲۰۱۷


سال ۱۹۶۴، دکتر روگوزوف، در ۲۷ سالگی مقیم ایستگاهی در قطب جنوب بود. در این زمان او تشحیص داد که مبتلا به آپاندیسیت حاد شده است. شرایط او داشت بدتر میشد و به خاطر شرایط آب و هوایی، هواپیمایی نمیتوانست فرود بیاید. به همین خاطر او تصمیم گرفت، خودش را عمل کند.
او با بیهوشی موضعی عمل را شروع کرد، در حین عمل، هواشناس ایستگاه، ریتراکتور (وسیلهای که دو سوی برش جراحی را میگیرد و برش را باز نگه میدارد) را برایش نگه داشت، راننده ایستگاه آینه را برای او نگه داشته بود، دانشمندی هم وسایل عمل را به او میداد.

دکتر روگوزوف در حالت خمشده به جلو، عمل را انجام داد و گرچه یک بار طی عمل از حال رفت، توانست عمل را کمتر از دو ساعت انجام دهد. بعد از دو هفته او کاملاً بهبود پیدا کرد و به سر کارش در ایستگاه برگشت.
نامش غلامعلي پيچك بود. متولد 1338 در تهران. جانشين فرمانده عمليات غرب كشور. رزمندهاي كه در پرونده جهادش شكست محاصره سنندج، پاكسازي بانه، فتح بازيدراز و... ديده ميشود. فرماندهي كه هيچگاه عضو رسمي سپاه نشد اما از آن جهت سردار شد كه سر و جانش را فداي اعتقادات و مردم و كشورش كرد. شهيد غلامعلي پيچك 20 آذر 1360 در عمليات مطلعالفجر به عنوان يك نيروي بسيجي به شهادت رسيد. رفت تا نامش جزو پهلوانان اين سرزمين جاودانه شود. پيچك همواره داوطلب سختترين مأموريتها و شرايط بود و عاقبت نيز در سختترين مرحله مطلعالفجر در قله مرتفع برآفتاب آسماني شد. در سالگرد شهادت اين فرمانده بيبديل جبهههاي غرب، گفتوگويي با محمدابراهيم موحد يكي از همرزمانش انجام داديم كه خصوصيات فرماندهي شهيد پيچك را به خوبي به تصوير ميكشد.





دوستيهاي زمان جنگ حال و هواي عجيبي داشتند. جوانهايي كه با هم عهد ميبستند تا لحظه شهادت در كنار هم باشند و اگر يك نفرشان شهيد شد، حتماً ديگري را شفاعت كند. حالا بازماندگان و يادگاران آن دوران خاطرات بسياري دارند كه در ذهنشان سنگيني ميكند. خاطراتي كه بايد گوش شنوايي باشد تا داشتههاي ارزشمندش را بشنود و به حافظه تاريخ بسپارد. اين بار قرار گفتوگويمان در خصوص شهيد محمد مصطفيپور در گلزار شهداي گمنام امامزاده قاسم بابل ترتيب داده شد. آنجا كنار مزار شهدا مينشينم و منتظر آمدن رضا دادپور جانباز و مداح نامآشناي بابل ميشوم تا گذري از زندگي دوست، هممسجدي و همرزمش را برايمان روايت كند. دادپور كه از راه ميرسد، گرد گذر زمان در چهرهاش نمايان است اما خاطراتش هنوز جوان هستند و دوستياش با شهيد محمد مصطفيپور را اين طور برايمان روايت ميكند.
