وقتی دشمن مهربان می‌شود


وقتی دشمن مهربان می‌شود

وقتی نگهبان عراقی به سمت کوروش می‌آمد چشم این بنده خدا باز بود. او با خودش فکر می‌کرد که کوروش دروغ می‌گوید. وقتی خواست او را بزند من نگذاشتم. گفتم این بنده خدا چشمش نمی‌بیند. اول این بنده خدا را پانسمان کنید اگر وقت شد و نوبت به من رسید پای مرا هم پانسمان کنید.

 

علی حیرتی از دیگر آزادگان استان همدان است او درباره جراحتی که هنگام اسارت داشت برای ایسنا روایت می‌کند: زمانی که بنده را به اسارت گرفتند و از جبهه وارد اردوگاه داخل بغداد شدم پایم خیلی عفونت کرده بود. هر ۱۲ روز یا هر۱۳ روز یکبار پانسمان پایم را عوض می‌کردند. بعضی وقت‌ها هم می‌شد که باند پانسمان خالی هم گیرمان نمی‌آمد و با ساولن زخم‌ها را  فقط  شستشو می‌دادیم. بعد از ۱۲ روز من چند بار این باند را باز می‌کردم و شپش‌های آن را از بین می‌بردم و خون زخم پایم را می‌شستم و مجدداً خودم پای خود را پانسمان می‌کردم.

 

یک روز که داخل اردوگاه بودیم بر اثر شلاق‌ها و کابل‌هایی که عراقی‌ها به پایم  زدند  چند بار بیهوش شدم و به هوش آمدم. بعد متوجه شدم که زخم پایم خونریزی کرده و به نگهبان گفتم زخم پای من خونریزی کرده  و پتوها را کثیف و بوی عفونت آن بچه‌ها را اذیت می‌کند. یک کاری شما انجام بده. دستش را به داخل جیبش برد و گفت:«اگر جیبم را بکنم و به تو بدهم راضی می‌شوی؟» در جوابش گفتم: «من کاری با جیب شما ندارم. این زخم من را اذیت می‌کند».«خب من چکار کنم. پس چرا زمانی که مقاومت می‌کردی نمی‌گفتی پایم خونریزی می‌کند حالا که اسیر شدی این را می‌گویی.» جواب دادم: «شما ما را به این مکان آورده‌اید، یا می‌خواهید از ما نگهداری بکنید یا نمی‌خواهید«.

 

نگهبان لگد محکمی به پایم زد و رفت. بعد از مدتی مجروحین را برای پانسمان کردن زخم‌هایشان بردند و تعداد آنها خیلی زیاد شد. به یاد دارم کوروش از دیگر همرزمانمان هم در میان ما بود. مرتب داد می‌زد: «نوبت به ما نرسید!؟» وقتی نگهبان عراقی به سمت کوروش می‌آمد چشم این بنده خدا باز بود. او با خودش فکر می‌کرد که کوروش دروغ می‌گوید. وقتی خواست او را بزند من نگذاشتم. گفتم این بنده خدا چشمش نمی‌بیند. اول این بنده خدا را پانسمان کنید اگر وقت شد و نوبت به من رسید پای مرا هم پانسمان کنید.

 

به بیشتر از ۴۰ یا ۵۰ نفر باند پانسمان و ساولن نرسید، بقیه ماندند. من هم وقتی به مجروحینی که بدتر از خودم بودند نگاه کردم، زخم پایم را به کل فراموش کردم و اینکه من هم نیاز به پانسمان دارم. افسر عراقی آمد و به دکتر گفت: «این اسرا را همینطوری می‌خواهید داخل آسایشگاه‌ها بفرستید!؟» دکتر گفت: «خب من که چیزی ندارم کاری از دستم بر نمی‌آید«.

 

افسر سوار بر ماشین شد و رفت، ولی بعد از چند دقیقه که برگشت با خود هم ساولن آورد و هم باند پانسمان. سپس زخم‌های همه بچه‌ها پانسمان شد و یکی یکی به داخل آسایشگاه‌ها آورده  شدند.

ا وجود خدا، چه نیازی به توسل به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است؟


با وجود خدا، چه نیازی به توسل به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است؟

 

 

 

 

اگر کسی بدون توجه به اهل بیت(علیهم السلام) و بدون توسل به آنان تنها دعا کند و از خدا هدایت و قرب او را بخواهد، خدا دعایش را مستجاب نمیکند بلکه باید ضمن توسل به اهل بیت و وارد شدن از راه آنان، دعا نیز بکند و هدایت خود را از خدا بخواهد.

 

ادامه نوشته

و اطلاعیه های مذهبی  اسلام چگونه به احتیاجات واقعی هر عصر پاسخ می دهد؟         

و اطلاعیه های مذهبی

 

اسلام چگونه به احتیاجات واقعی هر عصر پاسخ می دهد؟

 

 

 

 

در جامعه‌های مترقی،اگر‌ جامعه‌ دینی بوده باشد،شریعه آسمانی حکومت‌ مـی نماید،و اگـر غـیردینی باشد قوانین‌ و مقرراتی را که‌ با‌ خواست‌ اکثریت افراد اجتماع،بطور مستقیم یا غیرمستقیم بوجود آمـده بـکار مـی‌بندند،و در هرحال جامعه‌ای‌‌ را‌ که افراد آن به یک سلسله تکالیف و مقررات پای‌بند نباشند سراغ نداریم و نمی‌شود پیـدا‌ کـرد‌.

 

در‌ طـی‌ بـحثهای اجتماعی این نکته را بسیار دیده‌اید که انسان نظر باحتیاجات حیاتی که اطرافش را‌ گرفته و بتنهائی از عـهدهء رفع همه آنها برنیامده‌ و توانائی تأمین زندگی را ندارد‌ ناچار حیات اجتماعی و زندگی‌ دسـته‌جمعی‌ را انتخاب‌ نموده، و طبعا مـدنی و اجـتماعی بار می آید.

 

ادامه نوشته

چرا دین تغییر نمی کند؟


چرا دین تغییر نمی کند؟

 

 

 

 

 

یکی از راه هایی که انسان می تواند به معرفت خداوند دست پیدا کند راه فطرت است. راه فطرت که از درون نورانیت را به انسان می بخشد و انسان را نورانی می کند راهی بسیار دل چسب و آرمان ساز است. برای اینکه انسان از این طریق به معرفت برسد باید اقداماتی بکند یعنی درون را صافی بکند و نفس را تزکیه بکند اما به هر حال راه بسیار مطلوب و متبوعی است.

 

ادامه نوشته

بازگشت طلبه شهيد پس از 34 سال به آغوش دخترش

پيكر روحاني شهيد جمشيد آقاجاني پس از 12 هزار و 217 روز بي‌خبري تفحص و تعيين هويت شد و دختر شهيد پس از سال‌ها انتظار به ديدار پدر رفت.
 
‌به گزارش جوان آنلاین، تنها دختر شهيد، مرضيه آقاجاني درباره شهادت پدرش مي‌گويد: پدرم 15 اسفند 62 در عمليات خيبر و در منطقه طلائيه مفقودالاثر شد. من آن موقع 15 ماهه بودم. خواهر و برادري ندارم و تنها فرزند شهيد آقاجاني بودم. من هر خاطره‌اي از پدر دارم يا مادرم و اطرافيان تعريف كرده‌اند، يا در خواب ديده‌ام يا در رؤياهايم. البته خاطرات من از همه بيشتر است. چون من در روياهايم خيلي با پدرم بودم. خيلي به خوابم مي‌آمد، به خصوص وقتي بچه بودم شب‌هايي كه فردايش روز پدر بود و من بغض مي‌كردم به خوابم مي‌آمد. حتي مراسم معراج شهدا را قبلاً در خواب ديده بودم.
 دیدار فرزند و پدر پس از 34 سال در معراج الشهدا
ادامه نوشته

پیام تسلیت شهادت امام جواد (ع)

پیام تسلیت شهادت امام جواد , این زهر سینه سوز، ز من پر گرفته است

دردی که بود در دلم از سر گرفته است

ای ام فضل کف مزن و هلهله مکن

این هجره بوی روضه مادر گرفته است

شهادت امام جواد (ع) تسلیت باد

۷ عادت افرادی که واقعا در کارشان شادند

 
نظرسنجی‌های جدید نشان می‌دهد بیشتر کارکنان در شغل‌شان احساس شادی ندارند. برخی افراد آنقدر احساس ناراحتی در کار دارند که می‌خواهند شغل تازه‌ای پیدا کنند.
 
خیلی از ما در طول زندگی کاری شغلی داشته‌ایم که در مقطعی راضی‌مان نمی‌کند. درحالی‌که روانشناسان و دانشمندان علوم اجتماعی معتقدند بخشی از شادی در وجود ما ذاتی است، اما بخش قابل توجهی از آن تحت کنترل خودمان است. صرف‌نظر از موقعیتی که در کارتان دارید، هفت عادت افرادی را که در کارشان شاد هستند، معرفی می‌کنیم.
 
ادامه نوشته