شهید میرنظامی به روایت برادر


شهید میرنظامی به روایت برادر

«سید یدالله میرنظامی» که به همراه برادرش در جبهه حضور داشته از برادر بزرگ‌تر و شهید خود  می‌گوید.

 

عملیاتی با رمز یا زهرا(س)

عملیات کربلای 5‌ که یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های رزمندگان در طول جنگ تحمیلی بود، 28 سال پیش در تاریخ 19 دی‌ماه سال 1365 با رمز مبارک یا زهرا (س) در منطقه شلمچه و شرق بصره آغاز شد و تا ۶ فروردین ۱۳۶۶ ادامه پیدا کرد.

 

در این عملیات هفت هزار و 651 رزمنده ایرانی به شهادت رسیدند که شهید «سید شکرالله میرنظامی» نیز یکی از این آمار است»

نبرد شبانه‌روزی کربلای 5 ادامه داشت و نیروهای ایرانی با سرعت محدود پیش می‌رفتند. رزمندگان، شب دهم تلاش کردند در غرب نهر جاسم سرپل بگیرند و شب یازدهم سرپل را گرفتند و بعد از فرار عراقی‌ها، در غرب نهر جاسم عملیات را ادامه دادند.دشمن که تا غرب نهر جاسم عقب نشسته بود، در چهارراه شلمچه مقاومت می‌کرد. عملیات در غرب نهر جاسم تا شب نوزدهم عملیات (7 بهمن 1365) ادامه داشت.جبهه ایران و عراق به خونین‌ترین روزهایش رسیده بود و تمام قدرت در طرف در زمین محدود شلمچه به میدان آمده بود. عراق حدود دوسوم استعداد ارتش خود یعنی 180 تیپ را وارد منطقه نبرد کرده بود. می‌توان گفت شدیدترین و گسترده‌ترین عملیات در میان 90 عملیات دفاع مقدس، کربلای 5 بوده است.در این عملیات هفت هزار و 651 رزمنده ایرانی به شهادت رسیدند که شهید «سید شکرالله میرنظامی» نیز یکی از این آمار است.

 

ادامه نوشته

سلوک پدر سه شهید


سلوک پدر سه شهید

گفت و گو با فرزند شهید حاج محمد حسین محبتی درباره سلوک پدر

 

شهید «حاج محمدحسین محبتی» معروف به «حمزه انقلاب» پدر سه شهید است که پس از اهدای جان فرزندانش این گونه پیام داد: نباید با شهادت عزیزانتان در راه خدا، مقابل دشمن سست و بی اراده شوید. او که بود؟  این مصاحبه را بخوانید: 

 

نامش حاج حسین محبتی است. سال 1303 در شهرستان خمین دیده به جهان گشود. حرفه کشاورزی را برای خود برگزید و سبک زندگی ساده و بی آلایشی داشت. عشق به نظام و امام او را بر آن داشت تا قدم در عرصه نبرد و مبارزه گذاشته و در این راه فرزندان خود هم مسیر شد. او که سه فرزند شهید را تقدیم انقلاب کرد هیچ گاه اراده اش سست نشد و زیر بار این غم بزرگ کمر خم نکرد چراکه معتقد بود باید در مقابل دشمن استوار و ثابت قدم ایستاد. او توانست در عملیات های مختلف به درجه جانبازی نائل شود. وی در سال 1380 براثر عوارض ناشی از گازهای شیمیایی در بیمارستان در سن 77 سالگی به درجه رفیع شهادت رسید. با فرزند این شهید بزرگوار «دکتر حسن محبتی» به گفت و گو نشسته ایم تا از خصوصیات و ویژگی های اخلاقی این شهید بزرگوار بیشتر آشنا شویم.

 

ادامه نوشته

خوابی که ۲۵ روز بعد تعبیر شد


حاج احمد در ماشین بغض کرد و از من خواست چند دقیقه ای بزنم کنار تا با هم صحبت کنیم. من هم کنار اتوبان شهید صیاد شیرازی ماشین را نگه داشتم .

 

 سردار احمد غلامی از فرمانده‌هان هشت سال جنگ تحمیلی بود که پس از جنگ بی ادعا و گمنام زندگی کرد و سرانجام مانند یار دیرین خود کاظم رستگار، رستگار شد.

چند تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در اقدامی به دیدار خانواده شهدا می‌روند که شروع این حرکت ارزشمند هفته گذشته با حضور در منزل شهید احمد غلامی بود. در این دیدار معصومی دوست و همرزم شهید به ذکر خاطره‌ای از حاج احمد پرداخت و گفت:

 در ماه مبارک امسال داشتیم با ماشین از مراسمی می‌آمدیم که شهید غلامی بغض کرد و گفت فلانی خوابی دیدم که احتمال می‌دم به زودی از این دنیا برم، و هر چه هم هست از ناحیه سر برایم اتفاقی خواهد افتاد. در عالم رویا دیدم همه رفقای شهیدم آمدند کنارم و دست می‌کشند روی سرم. کاظم (شهید رستگار مقدم فرمانده لشکر 10 سیدالشهدا(ع)) و بهمن نجفی هم بودند. بعضا سرم را ماچ هم می‌کردند. حتی پدر و مادرم هم در این جمع حاضر بودند و هر دو بزرگوار هم این کار را انجام دادند. آن شب گذشت.

 

بعد از چند وقت با خانواده هایمان به یکی از شهرهای آذربایجان غربی سفر کردیم. مجددا گفت فلانی من بازهم این خواب را دیدم و گفت همان که برایت تعریف کردم عینا تکرار شد.

روز آخری هم که می‌رفت سوریه برای سومین بار هم آن خواب را دیده بود. 25 روز بعد از رفتنش به سوریه هم شهید شد و رستگار شد.

خوابی که در سنگر مهمات تعبیر شد


خوابی که در سنگر مهمات تعبیر شد

سنگرهایی به شکل آشیانه تانک درست کرده بودیم که به آنها «ضرب‌الاجلی» می‌گفتیم. مهمات مورد نیاز هر قبضه را داخل آن سنگرها بردیم.

 

 احمد فتحی از رزمندگان استان زنجان در خاطره‌ای از تعبیر خواب یکی از همرزمانش در دومین مرحله از عملیات رمضان روایت می‌کند: «جلوی یکی از سنگرها صبحانه می‌خوردیم. هوای صبحگاهی آنقدرها هم خنک نبود. تیغه تند آفتاب تابستان، کم کم داشت خودنمایی می‌کرد. بچه‌ها می‌گفتند و می‌خندیدند. مرحلۀ اول عملیات رمضان با موفقیت انجام شده بود و همه احساس خوبی داشتیم.

 

یکی از رزمنده‌ها که اهل «ضیاآباد» بود و با شوخی‌های مزه‌دارش در هر شرایطی آدم را می‌خنداند ساکت نشسته و بی‌صدا صبحانه‌اش را می‌خورد. سکوتش به چشم می‌آمد و بچه‌ها سر به سرش می‌گذاشتند. در جواب پیله کردن آنها، آهِ بلندی کشید و گفت: «دیشب خواب می‌دیدم که بدنم آتش گرفته و دو نفر دارن به زور منو با خودشون می‌برن. هم زمان تکه‌هایی از بدنم آب می‌شد و روی زمین می‌ریخت. مادرم را دیدم که بالای سرم ایستاده و بهم نگاه می‌کنه. ازش پرسیدم: اینا دیگه چیه مامان؟ سر تکون داد و گفت: اینا گناهاته پسرم.»

 

یکی از بچه‌ها گفت: «پس فاتحه‌ات خونده س پسر! با این خوابی که دیدی، حتماً رفتنی هستی.» او هم کم نیاورد و با همان لحن شوخی جوابش را داد: «چی می‌شه مگه؟ پس فِک کردی برای چی اینجام؟»

کمی با هم «کَل کل» کردند و دوباره حال و هوای این رزمنده عوض شد و ما هم یک دل سیر خندیدیم. دومین روز از دومین مرحله عملیات رمضان بود و در منطقه آزاد شده پاسگاه زید مستقر بودیم. همان روز، بعد از نماز مغرب و عشاء دستور رسید که مهمات را پای قبضه‌ها ببریم و آماده باشیم.

 

سنگرهایی به شکل آشیانه تانک درست کرده بودیم که به آنها «ضرب‌الاجلی» می‌گفتیم. مهمات مورد نیاز هر قبضه را داخل آن سنگرها بردیم. نزدیک ساعت 12 شب بود که آتش پراکنده دشمن بیشتر شد. گلوله‌های خمپاره مثل باران روی سرمان می‌ریخت و منطقه را شخم می‌زد. صدای سوت خمپاره‌ها و انفجار گلوله‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شد. دود و غبار همه جا را پر کرده بود. حدس می‌زدیم که عملیات لو رفته است.

قبضه‌های ما هم شلیک می‌کردند. ناگهان از داخل یکی از سنگرها، صدای عجیبی بلند شد که شبیه انفجارهای اطراف و شلیک قبضه‌ها نبود. به سمت سنگر دویدم. یکی از گلوله‌های دشمن داخل سنگر قبضه خورده و خرج‌های اضافی آتش گرفته بود. ناله «یا حسین! یا حسین!» صدای همان رزمنده‌ای بود که خوابش را تعریف کرده بود از داخل می‌آمد. حالم دگرگون شد و من هم بلند گفتم: «یا حسین!»

صحنۀ عجیبی بود. آتش از دهانه سنگر بیرون می‌زد و حرارت اجازه نمی‌داد کسی جلو برود. چند نفر دیگر هم آمدند و با آب و خاک و هر چیزی که دم دستمان بود آتش را خاموش کردیم. یکی پشت خودرو تویوتا را به خاکریز چسباند. آن رزمنده با تن سوخته گوشه‌ای افتاده و ناله‌هایش خفیف‌تر شده بود. باید زودتر او را به عقب منتقل می‌کردیم. خواستم بلندش کنم که از شدت حرارت بدنش دستانم سوخت. از پاهایش گرفتم و کشیدم. گوشت تنش لَزج شده بود و به انگشتانم می‌چسبید. با روشن شدن هوا منطقه آرام شد. خبر آوردند که به شهادت رسیده است. با خودم گفتم: «بالأخره خوابت تعبیر شد و پاکیزه پیش خدا رفتی.»

پنج نکته مهم برای تقویت خودباوری:


پنج نکته مهم برای تقویت خودباوری:


 

 

 

 

 

 

 

1-ظرفیت تحمل فشار و استرس را در خود بالا ببرید تا بتوانید بر رفتار و احساسات خود کنترل داشته باشید.

2⃣ این شجاعت را داشته باشید تا با جدیت، تصمیمی را که گرفته اید دنبال کرده و تا رسیدن به آن تلاش کنید و هرگز اسیر "نمی‌توانم" و "نمی‌شود" نشوید.

3⃣ برای داشتن تمرکز بیشتر روی چیزی که در این لحظه مهم است، پرداختن به مسایل کم اهمیت تر را به تاخیر بیاندازید.

4⃣ به اندازه ی کافی بخوابید تا مغز شما بتواند با انرژی بیشتر و بهتری مدیریت کند.

5⃣ ورزش بیشتر و تغذیه بهتر داشته باشید(دو امری که علیرغم اهمیت، به راحتی نادیده گرفته می‌شوند)

چطور احساس بهترى داشته باشیم


چطور احساس بهترى داشته باشیم

دوپامین یکی از مهم ترین هورمون های مسئول احساس خوب در بدن ماست. وقتی سطح این هورمون در بدنمان کم باشد شدیدا احساس ناراحتی و پریشانی خواهیم داشت.

ما می خواهیم به شما یاد بدهیم که چگونه سطح دوپامین را افزایش دهید. بنابراین اگر زمانی احساس کردید احساس خوبی ندارید با این روش های اثبات شده حالتان را بهتر کنید.

ورزش کنید
هر گونه فعالیت جسمی باعث آزاد شدن اندورفین، دوپامین و سروتونین می شود. مرتب ورزش کردن استرس را درمان کرده و شما را از خستگی و سرخوردگی رها می کند. فقط باید ورزشی را انتخاب کنید که واقعا از آن لذت ببرید.

سم زدایی بدن را فراموش نکنید
انباشته شدن باکتری و سموم در بدن سیستم ایمنی بدن را تضعیف کرده و مانع تولید دوپامین می شود. پس باید مرتب بدنتان را سم زدایی کنید. برای این کار نوشیدنی سم زدای مورد علاقه تان را تهیه کنید و از خوردن آن لذت ببرید.

اعتیاد را ترک کنید
اعتیاد به مواد مخدر، الکل، سیگار، قهوه و حتی خرید باعث خوشحالی موقتی می شود. این عادت ها هرگز نمی توانند راه حل همیشگی برای مشکل مان باشند و تنها باعث می شوند مدت زمان بسیار کوتاهی مشکلمان را فراموش کنیم اما بعد از این مدت شاید احساسی بدتر از قبل داشته باشیم. پس اجازه ندهید که این لذت های کوچک بر شما غلبه کنند و سعی کنید از چیزهای کم زندگی لذت ببرید.

موسیقی گوش دهید
یکی از آسان ترین و سریع ترین روش ها برای افزایش سطح دوپامین گوش دادن به موسیقی مورد علاقه تان است. تنها چند دقیقه گوش دادن به موسیقی مورد علاقه حس شادی و سرزندگی می دهد.

دوستان تان را بیشتر ملاقات کنید
یکی دیگر از آسان ترین روش ها برای افزایش دوپامین صحبت با دوستان و خویشاوندان است. بودن در جمع آشنایان و دوستان حتی برای درونگراها نیز تغییرات مفیدی به بار خواهد آورد.

خلاق باشید
فعالیت های خلاقانه نیز سطح دوپامین را در مغز افزایش می دهد. خلاق بودن لزوما به این معنا نیست که حتما باید هنرمند یا مجسمه ساز باشید. نقاشی بکشید، آواز بخوانید، آشپزی کنید و کاردستی درست کنید. خواهید دید که چقد احساس خوبی دارید.

تیروزین بدن را افزایش دهید
تیروزین یکی از مهم ترین مواد شیمیایی است که در سنتز و ترکیب دوپامین به کار برده می شود. خوردن غذاهای سرشار از تیروزین نه تنها مقاومت شما را در برابر استرس بیشتر می کند بلکه احساس و روحیه بهتری به شما می دهد. این ماده معمولا در غذاهایی چون بادام، آووکادو، موز، هندوانه، چای سبز و شکلات تلخ یافت می شود.

مدیتیشن
مدیتیشن سطح دوپامین را افزایش می دهد. زمانی که در آرامش کامل هستید بدن تان انرژی ذهنی بیشتری آزاد می کند اما در عوض تولید هورمون های خوب را تقویت می کند.

کارهای روزانه تان را لیست کنید
هر روز برای خودتان اهداف و وظایفی را در نظر بگیرید و آن ها را روی کاغذ بنویسید و جلوی چشم تان قرار دهید. هر زمان که به یکی از اهداف رسیدید یا یکی از وظایفتان را به انجام رساندید روی آن خط بکشید. این روش از نظر علمی برای تقویت روحیه ثابت شده است.

خواب کافی داشته باشید
وقتی که خواب هستید بدن شروع به تولید هورمون ها و موادی می کند که در تولید دوپامین موثر هستند. به طور کلی یک خواب سالم و کافی باعث تقویت روحیه و شادی در شما می شود.

۹ راه برای مدیریت بگو مگوهای زن و شوهری

راه برای مدیریت بگو مگوهای زن و شوهری

وقتی دو نفر وارد زندگی مشترک می شوند و زیر یک سقف قرار می گیرند، به تدریج تفاوت هایشان خودی نشان می دهند. اغلب اوقات، این تفاوت ها نه آنقدر شدیدند که بلافاصله به طلاق منجر شوند و نه آنقدر ضعیف که به این سادگی ها دست از سر آنها بردارند.

۹ راه برای مدیریت بگو مگوهای زن و شوهری

 به گزارش تهران پرس، اسم بگومگوهای زن و شوهری را گذاشته اند نمک زندگی. اما آیا این نمک واقعاً به زندگی مشترک طعم مناسبی می دهد؟

وقتی دو نفر وارد زندگی مشترک می شوند و زیر یک سقف قرار می گیرند، به تدریج تفاوت هایشان خودی نشان می دهند. اغلب اوقات، این تفاوت ها نه آنقدر شدیدند که بلافاصله به طلاق منجر شوند و نه آنقدر ضعیف که به این سادگی ها دست از سر آنها بردارند.

در نتیجه تعارض هایی بینشان ایجاد می شود که توجه آنها به تشابهات و اشتراکات را تحت تأثیر منفی خود قرار می دهند. به همین دلیل لازم است زوج ها با راهکارهایی برای مدیریت کردن این قبیل تعارض ها آشنا شوند.

ادامه نوشته

تصاویری از مناظر ایران که توسط عکاس ایتالیایی ثبت شده است(1)!

تصاویری از مناظر ایران که توسط عکاس ایتالیایی ثبت شده است(1)!

ماسیمو رومی که برای سفر ده روزه به ایران سفر کرده بود تصاویری خیره کننده را به ثبت رساند.

مناظر ایران

مناظر ایران | ماسیمو رومی عکاس و گردشگر ایتالیایی است که سال گذشته سفری به ایران داشته و با خلاقیتی خاص تصاویری سحر آمیز از مناطق مختلف کشورمان را به ثبت رسانده است.

این عکاس اهل ایتالیا سفر خود را در نوامبر سال گذشته شروع کرد که قرار بود ده روز بیشتر در ایران نماند ولی به خاطر جاذبه های گردشگری و مهمان نوازی ایرانیان سفر خود را تمدید کرد و مدت بیشتری را در کشورمان به سر برد.

مجموعه تصاویری که ماسیمو رومی از کشور ایران به ثبت رسانده را در زیر می توانید مشاهده کنید:

مناظر ایران

ادامه نوشته

شعری که شهریار برای آیت الله هاشمی سرود

شعری که شهریار برای آیت الله هاشمی سرود

گوهر شبچراغ رفسنجان / ای چراغ تو رهنمون دلم
کفه‌ای هم‌تراز خامنه‌ای / در ترازوی آزمون دلم

شعر شهریار برای آیت الله هاشمی

شعر شهریار برای آیت الله هاشمی , استاد محمدحسین شهریار در سال 1363 قطعه شعری را در وصف نمازجمعه‌های هاشمی با عنوان «پای خطبه‌های رفسنجانی» سرود و با دستخط خود برای امام جمعه تهران فرستاد.

شعر شهریار برای آیت الله هاشمی

متن کامل این شعر استاد شهریار به شرح زیر منتشر کرده است:
ادامه نوشته