روحی» که همه را خنداند

در یکی از شبهای عزاداری، خانمی آمد و پشت ما میزد و گفت: «روحی، روحی» . در همین حال یکی از خانمها بلند شد و گفت: «مادر اگر روح دیدی نگو، صلوات بفرست.»

در یکی از شبهای عزاداری، خانمی آمد و پشت ما میزد و گفت: «روحی، روحی» . در همین حال یکی از خانمها بلند شد و گفت: «مادر اگر روح دیدی نگو، صلوات بفرست.»

هزاران سال از آغاز زندگی بشر بر این کرهٔخاکی میگذرد و همهٔآنان تا به امروز مردهاند و ما نیز خواهیم مرد و بر مرگ ما نیز قرنها خواهد گذشت. خوشا آنان که مردانه مردند و تو ای عزیز، میدانی تنها کسانی مردانه میمیرند که مردانه زیسته باشند. یاد شهدایمان به خیر!

یکی از جانبازان قطع نخاعی دوران دفاعمقدس در خاطرهای ماجرای مجروحیت و زنده ماندنش میگوید.
سردار غلامحسین صفایی در گفتوگو با ایسنا میگوید: در سال ۱۳۶۰ برای اولین بار به جبهه اعزام شدم و در «عملیات طریقالقدس» در «تپههای اللهاکبر» شهر «بستان» مسئول خط بودم. در اول شب که وارد خط شدیم و خط مقدم دشمن را تصرف کردیم، همان اول خط، تیر به پایم اصابت کرد و مجروح شدم و از نیروها عقب ماندم. نیروها رفتند و من تنها ماندم. برای اینکه حرکت کنم تا حدودی جلوی خونریزی پایم را گرفتم و با همین مجروحیت عملیات را ادامه دادم. آخر عملیات با یکی از دوستانم رفتیم و به جایی رسیدیم که عراقیها سنگرهای محکمی ساخته بودند و از داخل آن سنگرها به نیروهای ما تیراندازی میکردند.

شفای عباس به دست حضرت عباس علیه السلام
اردیبهشت ماه سال 1342 عباس هنوز نوزادی چند ماهه بود که به بیماری سختی مبتلا شد. پس از مراجعه به چند دکتر او را در بیمارستان بستری کردیم. حالش طوری بود که اصلاً به هوش نبود

حسن ناجی راد -وقت نماز مغرب بود .موصل سه قدیم .آسایشگاه شش .ارشدحسن رجایی .سال ۱۳۶۲
یاسر میرزائی، فرزند شهید از گیلان
- بابایم آمد ، از سرزمین نجواهای آسمانی ! از سرزمین پاکی ها ! از سرزمینی که می بایست از آن گذشت

فرمان امام نسبت به تشکیل بسیج58/9/4
بسم الله الرحمن الرحیم